رها واهه ديوار نوشته بيداد سايه ديده بان آئينه سيزده  
 
بيداد
يادداشت هاي روح اله فرج زاده



مفهوم حقوق بشر، فرآیند مدرنیزاسیون و سیاستهای دنیای غرب
روح اله فرج زاده، یکشنبه، 8 مه 2006


مفهوم حقوق بشر، فرآیند مدرنیزاسیون و سیاستهای دنیای غرب،نصر حامد ابوزید،ترجمه: روح اله فرج زاده

نابودی زندگی انسانها و تلف شدن سرمایه های انسانی و طبیعی در طول دو جنگ خانمانسوز جهانی و چندین جنگ داخلی، نژادی و مذهبی درسی گرانبها به اروپائیان و در کل دنیای غرب داد: زندگی انسان در همه اشکال آن ارزشمند و گرانبهاست و بایستی آن را محترم شمرده و حفظ کرد. پاسداشت زندگی زمانی ممکن است که حقوق اولیه هر فردی که بر روی زمین زندگی می کند در برابر هرگونه تعرضی تامین شود. اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 بیانگر چنین نگرانی هایی بود. چنین بینش و آگاهی دارای ریشه های سیاسی، اجتماعی و فلسفی در قالب مباحث روشنفکری، اصالت عقل (خردگرایی)، اصالت فرد (فردگرایی)، دموکراسی و آزادی در وسیع تربن مفهوم خود می باشد.
با وجود علایقی که برای اجرای جهانی اعلامیه حقوق بشر ابراز می شود، لیکن این اعلامیه به ابزاری جهت تسلط قدرتهای بزرگ بر کشورهای جهان سوم تبدیل شده است. پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده آمریکا به تنها قدرت سیاسی دنیا تبدیل شد. متعاقب آن لیبرالیسم و سرمایه داری اصول کلی نظم نوین جهانی شدند که به گفته فوکویاما «پایان تاریخ» را می سازند. مطابق نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون نیز نبرد نهایی سیاستهای جهانی بین ملتها با تمدنهای مختلف اتفاق خواهد افتاد. هانتینگتون در این نظریه هفت ملت-تمدن مختلف را معرفی می کند که اسلام و غرب هم در میان آنها هستند. مساله درستی یا نادرستی این نظریه نیست، بلکه عواملی است که باعث این برخوردها می شود. عواملی که مستقیما به وضعیت دشوار حقوق بشر در کشورهای جهان سوم برمی گردند. برای بیشتر مردم این کشورها که از استعمار سرمایه های کشورشان توسط غرب رنجها کشیده اند و می کشند، اعلامیه حقوق بشر محصولی غربی است که منافع آنها را هزینه حمایت از منافع شهروندان غربی می کند. این فهم از ساختار فرهنگی- اجتماعی جوامعی برمی خیزد که هنوز به استاندارد فرهنگ مدرنیته و ارزشهای مدرن نرسیده اند. علاوه براین تنوع و تعدد فرهنگها که حکومتهای نظامی و شبه نظامی این کشورها خودکامگیهای نظامهای سیاسی شان را با آن توجیه می کنند، برای توجیه دشواریهای اجرای حقوق بشر هم استفاده می شوند.
سوال دیگری که پیش می آید این است که چرا حقوق بشر با وجود جهانی بودن، به صورت جهانی پذیرفته و اجرا نمی شود؟ در پی پاسخ به این سوال، سوال مهم دیگری پیش می آید: آیا مدرنیته، روشنفکری، برابری و آزادی و حتی حقوق بشر از نوآوریهای غرب هستند؟ این واقعیت که پیشرفتهای مدرن تمدن انسانی اخیرا در دنیای غرب حاصل شده است به معنای غربی بودن بودن تمام تمدن انسانی نیست. همانطور که همه ما می دانیم، مدرنیته به معنای «روش زندگی شهری و صنعتی» می باشد که نماینده مجموعه ای از مفاهیم غربی است که ریشه در قرن هجدهم دارند. مدرنیته پریودیزه (دوره ای) کردن جدید تاریخ (عتیق، قرون وسطی، مدرن) را دنبال می کند. پریود (دوره) در مدرنیته یعنی زمانی که عقل و علم بر کتاب مقدس، سنت و عرف غلبه کردند. در قلب مدرنیته آزادی عمل و آزادی دانستن برای فرد -که با تجربه هایش می تواند اسرار طبیعت را کشف کرده و با همکاری دیگران دنیای نو و بهتری را بسازد- وجود دارد (جویس اپلبای، لین هانت و مارگرت یاکوب، "پست مدرنیسم و بحران مدرنیته در گفتن حقیقت تاریخ، و.و.نورتون، نیویورک، 1994، صفحه 201).
تعریف مدرنیته هر چه باشد باید تحلیل تاریخی اجزای مدرنیته را هم در خود داشته باشد. چنین تحلیلی روشن می کند که مدرنیته عناصر بسیاری را دارد که ریشه آنها مربوط به گونه هایی از مدرنیته است که قبل از تاریخ مدرن وجود داشتند. از این رو، مدرنیته فرآیند توسعه و پیشرفت مداوم است. مدرنیته زمانی آغاز شد که انسانها گرد منابع آب جمع آمدند، به کشاورزی پرداختند و تشکیل نظمی اجتماعی به نام «جامعه» دادند. . مدرنیته یک مفهوم جهانی است و همواره با زمان و مکان نسبت داشته و با آنها شکل گرفته است. آنچه در یک زمان و مکان خاص به نظر مدرن است پس از گذشت سالها ممکن است کلاسیک یا حتی از مد افتاده جلوه کند. این امر در مورد ادبیات، هنر، موسیقی، فلسفه و سایر عقاید هم صدق می کند. بنابراین در واقع بایستی از «مدرنیته ها»یی که وجود داشتند و با اختصاص و تشریک مفاهیم والای انسانی خویش باعث پیشرفت و رشد مدرنیته شدند، سخن گفت. مدرنیته ای که در حال حاضر به غلط «غربی» خوانده می شود.
حقوق بشر محصول کشمکشهای تاریخی –از اسپارتاکوس در روم تا نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی- در برابر بی عدالتی هاست. اگر تمام فرهنگهای موجود بر روی زمین به لحاظ تاریخی در مدرنیته و به تبع آن در تشکیل اعلامیه جهانی حقوق بشر سهم داشته اند آیا تمام این فرهنگها نباید در منافع مدرنیته به طور مساوی سهیم باشند؟ بار دیگر توپ در میدان بازی غربیهاست. اروپای سیاسی و آمریکا هنوز در دوران برتری سفیدها زندگی می کنند و فقط زمانی نسبت به حقوق بشر توجه نشان می دهند که منافع و حقوق سفیدپوستان در خطر باشد. اما اگر حقوق غیر سفید ها تضییع شود آیا اروپا سیاسی و آمریکای نسبت به آن واکنش نشان می دهند؟ اگر اینگونه هم باشد این واکنش بسیار نرم و نه چندان جدی خواهد بود. استثمار، بی عدالتی و تحقیر سه عامل اساسی هستند که روابط پایه ای غرب و بقیه دنیا را (جوامع غیر غربی) تعیین می کنند. موضوع حقوق بشر همیشه در خدمت منافع سیاسی و اقتصادی غرب بوده و می باشد. اگر منافع آنها در خطر نباشد نیازی به مطرح کردن حقوق بشر هم نیست.
در مورد اسلام و جوامع مسلمان احساس عمومی درباره بی عدالتی و تحقیر قویتر هم می شود. سازگاری یا عدم سازگاری مدرنیته، دموکراسی و حقوق بشر با اسلام همواره به عنوان «دینی ایستا» مورد پرسش، تحلیل و بحث قرار گرفته است. موقعیت سیاسی و اجتماعی کشورها و جوامع مسلمان تقریبا در تمامی این بحثها غایب بوده است. به طور حتم اسلام برای مسلمانان چیزی بیش از موضوع شخصی و معنوی است (برخلاف جوامع مسیحی که در آن دین به حاشیه رانده شده است). اما این دلیل نمی شود که موضوعات ذکر شده در بالا را به الهیات صرف که به هیچ جا نمی رسند، محدود کنیم. اگر مسیحیت نیز دقیقا مثل اسلام مورد بازخواست قرار گیرد همگان می دانند که کلیسا چگونه با قدرت هرچه تمام در مقابل سکولاریزم ایستاد. تنها فشارهای اجتماعی و تغییرات سیاسی بود که مسیحیت را مجبور به سازگاری با مدرنیته و وفاداری به مفاهیم اجتماعی و سیاسی روشنفکران کرد. حال یک پرسش به میان می آید و آن اینکه: آیا این دین است که همواره چارچوب زندگی اجتماعی را تعیین کرده و شکل می دهد یا اینکه زمینه های اجتماعی-تاریخی خاص هم در شکل دهی به آن نقش دارند؟
برای پاسخ دادن به این سوال بایستی بین زمینه های اصلی تاریخی-اجتماعی یک دین و پیشرفت آن از ورای اجتماع و تاریخ تفاوت قایل شد. در این صورت به تفاسیری از متون اولیه خواهیم رسید که چون حجابی متن تاریخی-اجتماعی اولیه اولیه را پوشانده اند. اگر متون پایه ای اسلام با مفاهیم تاریخی تحلیل شوند در آن صورت بایستی از «مدرنیته»ای که در قرن هفتم توسط اسلام به دنیا معرفی و تا قرن دوازدهم توسط مسلمانان توسعه داده شد نیز سخن گفت. امروزه مسلمانان نسبت به پذیرش مدرنیته معاصر به دلیل اینکه اکثر ارزشهای آنها یا با ارزشهای اسلامی در تضاد هستند یا از قوانین کاملا انسانی می آیند (در مقابل قوانین اسلامی که به نظر آنها منشا کاملا الهی دارند)، بی میل هستند. به همین دلیل می توان گفت مشکل بیشتر به مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع اسلامی مربوط است تا به دین اسلام.
به دلیل اینکه مدرنیته همراه با استعمارگری به مسلمانان معرفی شد، تصویر غرب و به تبع آن مدرنیته همواره برای آنان گیج کننده و پیچیده بوده است: استعمارگر و ارباب، دشمن و معلم. اندیشمندان اسلامی مدرن مانند اسلاف خویش نیستند و بین نفرت و تحسین، دشمنی و دوستی معلق مانده اند. مدرنیته را تحسین می کنند چون تجربی است اما در حین حال رد می کنند چون آن را تهدیدی برای هویت سنتی می دانند. تصویری که از غرب در گفتار و ادبیات روشنفکری ارائه می شود عنصر کلیدی مطالعه فاصله بین غرب و جوامع اسلامی است. از سوی دیگر رژیمهای سیاسی کشورهای اسلامی از نوعی مدرنیته تحریف شده که «مدرنیته ای بدون عقلانیت» می باشد، استقبال می کنند (اصطلاح داخل گیومه از فاطمه مرنیسی است). حتی در مورد کشور ترکیه که تنها کشور اسلامی است که ادعای حکومت سکولار دارد، مدرنیته توسط ارتش سانسور و تحریف می شود. نبود نهادهای مدنی، که دوام و استمرار مدرنیته را بیمه کنند، نشانه مهمی از تحریف و ناقص کردن مدرنیته است. در این نوع مدرنیته فردگرایی همواره تهدیدی برای یکپارچگی جامعه به شمار می رود.
مدرنیته تحمیل شد و از این رو همواره با ترس از دست دادن هویت فردی همراه بوده است. به همین علت اصالت فرد در بین اصلاحگران جنبشهای ملی و مذهبی قرن نوزدهم غریب و مبهم مانده است. برای بیرون راندن غرب استعمارگر و مجهز به وسایل نظامی و ، ملی گرایان مسلمان مجبور بودند که بر گذشته خود و مرزهای بین غرب و اسلام تاکید ورزند. گذشته ای که آنها دوباره در اذهان زنده کردند و خواستار بازگشت به آن شدند به هیچ وجه فردگرایی مدرن را تحمل نمی کرد. در واقع ملی گرایان زندانی شرایط تاریخی بودند که به طرز اجتناب پذیری مدرنیته را به وضعیت «بدون پیروزی» رساند. «دو گزینه وجود داشت: اول، ادعای اینکه میراث انسانی استعمارگر غربی خطر از هم پاشیدگی وحدت جامعه را به دنبال خواهد داشت و دوم، حفظ وحدت عمومی در مقابل غرب با تکیه بر گذشته، توجه به سنت طاعه –فرمانبرداری- و رد تمام نوع آوریهای غربی به استثنای تکنولوژی. اصالت عقل به معنای عقیده فردی و همچنین خرد انسانی گوناگونی عقاید را باعث خواهد شد که از نظر آنها تهدیدی بالقوه برای وحدت جامعه به شمار می رفت» (فاطمه مرنیسی).
در حال حاضر در روابط بین دنیای اسلام و غرب چقدر تغییر باید ایجاد شود؟ برای تامین منافع سیاسی و اقتصادی غرب، چقدر بر دنیای اسلام فشار وارد می شود؟ چه تعداد حکومتهای جبار علیرغم نارضایتی مردم توسط غرب حمایت می شوند؟ چقدر دستکاری و نیرنگ صورت می گیرد تا اسلام را به عنوان دشمن دنیای غرب جایگزین کمونیسم کنند؟ واقعیت این است که جهان دهکده ای کوچک شده است که روزبروز جمعیت جنوب آن فقیرتر و فقیرتر و مردمان شمال آن پولدارتر و پولدارتر می شوند. مدرنیته، حقوق بشر و دموکراسی به صورت یک امتیاز و حق ویژه درآمده است. برای کسانی که از این امتیازات برخوردار نیستند چاره ای جز فریاد عدالت خواهی وجود ندارد. در این فریاد، گاهی اوقات خشونت، -نه اسلام- جایگزین حقوق بشر و مفاهیم مربوط به آن می شود.
نتیجه اینکه حقوق بشر در مقام یک مدل، اصل و ایده جهانی و عمومی هستند. اما مفاهیم در واقعیت متفاوت هستند. وضعیت سیاسی دنیا هنوز به آن درجه از جهانشمولی نرسیده است. اسلام دینی ایده آل، جهانی و انسانی است، اما متاسفانه شاریط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع اسلامی اجازه رمزگشایی پیام اصلی اسلام را نداده است. جهان نیازمند تغییرات اساسی است تا بتواند به درجه بالایی از اصول انسانیت برسد. شبکه ای فرهنگی متشکل از روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران صادق و دانشگاهیان تمام دنیا بایستی مسئولیت ایجاد برابری، عدالت و آزادی بین ملتها و فرهنگهای مختلف را بر عهده بگیرند. امیدوارم که اتوپیای دیگری نباشد.


*****This article is the translation of an article written by Nast Hamid Abuzaid and translated by Rouhollah Farajzadeh



ارسال نظر



روح اله فرج زاده
متولد 29 اسفند 1357
شهرستان اهر


:: دانش آموخته مهندسي شيمي دانشگاه پلي تكنيك
:: دانشجوي دكتراي مهندسي نفت دانشگاه دلفت هلند
:: فعال حقوق بشر
:: عضو سابق انجمن پلي تكنيك
:: مدير مسئول نشريه دانشجويي پژواك
:: عضو تحريريه نشريه دانشجويي واژه


استفاده از مطالب اين سايت براساس لايسنس كريتيو براي استفاده غير تجاري آزاد مي باشد.