اشتباهات متداول غرب درباره اسلام، نصر حامد ابوزید
روح اله فرج زاده، یکشنبه، 8 مه 2006


اشتباهات متداول غرب درباره اسلام، نصر حامد ابوزید، مترجم: روح اله فرج زاده

پس از حمله به مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون در واشنگتن در 11 سپتامبر 2001 مقاله های بسیاری درباره اسلام نوشته و چاپ شده اند که اکثر آنها به دلیل ربط دادن اسلام به بنیادگرایی و تروریسم و ارایه تصویر زشت و خشن از اسلام پاسخهای خشمگینی را از مسلمانان دریافت کرده اند.
مشکل اکثر ساکنان غرب این است که رسانه هایشان بر روی بنیادگراترین گرایشهای اسلامی نظیر طالبان و دیگر گروههای افراطی تمرکز کرده اند. آنها قرائتهایی از اسلام، قرآن و احادیث را مورد توجه قرار می دهند که توسط برخی مسلمانان یا گروههای اسلامی افراطی و تندرو انجام شده اند، بدون اینکه بدانند قرائتهای اندیشمندان پیشرو و مدرن اسلامی چگونه هستند. در واقع دیدگاههای این اندیشمندان در رسانه های غربی مطرح نمی شوند.
بدین ترتیب بسیاری از غربی ها باور می کنند که تفاسیر و قرائتهایی که می شنوند جریان اصلی اسلام عرفی را تشکیل می دهند، غافل از این که بسیاری از این قرائتها را اکثر اندیشمندان اسلامی قبول ندارند.
اگر نویسندگان غربی جریانات اصلی اعتقادات اسلامی را منعکس نکنند، به راحتی به وجود آمدن تنش بین مسلمانان و غیرمسلمانان کمک می کنند که مطمئنا بر زندگی مسلمانان در غرب و غیرمسلمانان در کشورهای اسلامی تاثیر خواهد گذاشت.
در مقاله ای که می آید، پروفسور دکتر نصر حامد ابوزید از دانشگاه لایدن، یکی از متفکران برجسته اسلام، برخی اشتباهات متداول در رسانه های غربی درباره اسلام را بررسی می کند.
چه احساس ناخوشایندی است امروزه: مسلمان بودن و زندگی کردن در اروپا. خسته کننده تر از آن این است که استاد مطالعات اسلامی باشی و مدام با اطلاعات غلط رسانه ها درباره اسلام و مسلمانان سروکار داشته باشی. به اعتقاد من زمان آن رسیده است که تعامل با دین به عنوان پدیده ای ساکن، ثابت، تغییرناپذیر و غیرپویا را متوقف کنیم.
عملیات تروریستی 11 سپتامبر باعث افزایش بحثهای رسانه ای درباره اسلام شده است. متاسفانه، یکبار دیگر چنین اعمال تروریستی در مقابل انسانهای بی گناه به نام اسلام توجیه می شود. از یک طرف در بحثهای سیاسی که بلافاصله در رسانه های غربی و در واکنش به این حادثه بی نظیر مطرح شدند به زبان و واژگان مخصوص اینگونه بحثها توجهی نشان داده نشد.
در طرف دیگر یک فرد مسلمان نه تنها باید مواظب زبانش می بود بلکه حتی باید در نحوه ادای کلمات و لحن آنها هم دقت نشان می داد. فقط و فقط محکومیت شدید و آشکار حمله مورد انتظار بود. هیچ «امایی» مجاز نبود، در غیر اینصورت او مشروعیت دهنده و تاییدکننده آن حمله به شمار می رفت.
خوشبختانه، به تدریج سیاستمداران متوجه شدند که اگر تفاوتی بین اسلام و تروریسم قائل نشوند، ممکن است کار به جاهای خطرناک کشیده شود. این هوشیاری، که پس از تهدیدها و حوادث وحشتناک بسیاری که بر سر مسلمانان آمد، واضح تر شد، باعث ایجاد یک حس مسئولیت و در نتیجه عقلانیت نسبی بحثهای سیاسی درباره آن حادثه غم انگیز شد.
اخیرا این بحثهای سیاسی به ظاهر عقلانی درباره اسلام، که بر تفاوت بین اسلام به عنوان یک مذهب و اسلام دستکاری شده گروههای تروریست تاکید می کنند، به چند دلیل کاملا عملی صریح تر شده اند. برای رسیدن به یک توافق و همکاری بین المللی (که شامل کشورهای اسلامی هم می شود) در مبارزه با تروریسم بسیار قابل فهم است که جرج بوش و تونی بلر ناگهان از پیام اسلام اصیل دفاع کنند.
با وجود این، این دو به این مساله نمی اندیشند که پاسخ به تروریسم با تروریسم کمکی به حل شدن مساله نکرده و نخواهد کرد. برعکس حمله نظامی به افغانستان اعتراضات بسیاری از مسلمانان دنیا را برانگیخته است. چنین اعتراضاتی به تدریج باعث تقویت انگیزه بن لادن و گروه مطبوعش خواهد شد.
بدین ترتیب هرکسی حق دارد به این نکته شک کند که آیا ایالات متحده و متحدانش با منزوی کردن گروههای تروریستی در پی مبارزه با تروریسم بین المللی هستند. در حالیکه نتیجه برعکس است و آنها با تبدیل تروریستها به قهرمانان یک حمایت غیرمشروط از آنها را به وجود می آورند.
بحثهای رسانه ای درباره اسلام در حصار تصویر سنتی غرب نسبت به اسلام گرفتارتر می شود. برخی ابراز خوشحالی ها که از کشورهای متعدد اسلامی در تلویزیون ها پخش می شوند توسط گزارشگران به عنوان واکنش یک اقلیت قدرتمند تفسیر شدند. مطابق این نظریه، مسلمانانی که مدتهای طولانی توسط غرب تحقیر شده اند از خود می پرسند که چرا غرب کافر این همه خوشبخت است و آنها نیستند.
چنین تفسیرهایی مساله را بغرنج تر می کنند. دقیقا مثل عبارت «حمله علیه ارزشهای تمدن ما» که به معنای بی تمدن بودن مسلمانهاست. برای یک مفسر متکبر پیچیده کردن مساله بسیار آسان تر از جست و جوی ریشه های نفرت رو به گسترش از سیاستهای خارجی دولت آمریکاست.
در غرب اکثر مقالات بر روی یک سوال تمرکز کرده اند: آیا اسلام دین صلح است یا خشونت؟ اغلب هم جواب این سوال با گلچین کردن آیه های قرآنی و برخی حوادث تاریخی داده می شود.
مسلمانان می گویند که اسلام دینی صلح طلب است که هرگز مجوز عملیات تروریستی صادر نمی کند. اما از نگاه بسیاری از نویسندگان چنین اعتقادی صرفا یک نظر و در جهت حمایت از اقلیت مسلمانان ساکن غرب است که در معرض حملات انتقام جویانه قرار دارند.
بسیاری از نویسندگان غربی هنوز باور ندارند که اکثر مسلمانان دینشان را مدافع صلح، فروتنی، اخلاق، نظم و ارزشهای خانواده می دانند.
نویسندگان غربی بدون هیچ فهمی از قرآن و بدون توجه به ریشه ها و زمینه های بیرونی تاریخی یا زمینه های درونی قرآن شروع به نقل قول از قرآن می کنند، یعنی همان کاری که مسلمانان بنیادگرا انجام می دهند.
به عنوان مثال، آیه 5 سوره توبه، «بجنگید و کافران را هر کجا که یافتید به قتل برسانید و دستگیر و محاصره شان کنید، و هر سو در کمین آنها باشید» اغلب برای اثبات خشونت ذاتی اسلام استفاده می شود.
تفسیر و روخوانی قرآن با چنین روش سست و بی اساسی در واقع استفاده از روش بنیادگرایانی است که مکررا مورد سرزنش قرار گرفته اند.
تفسیر معتبر یوسف علی به یک نکته اساسی اشاره می کند: «زمانی که که جنگ غیرقابل اجتناب است، بایستی با قدرت هر چه تمام به مصاف دشمن رفت. کشتن و کشته شدن، اسارت، دستگیری یا به کمین نشستن یا استراتژی های دیگر از خصوصیات هر جنگی است». یوسف به درستی به حالت غیر اجتناب بودن جنگ اشاره می کند و این به وضوح نشان می دهد که جنگ توسط مسلمانان شروع نمی شود.
یوسف زمینه صدور آیه را می فهمد و به این نکته به خوبی واقف است که این آیه هرگز مسلمانان را بدون دلیل مناسب به جنگ دعوت نمی کند. اگر چاره ای جز جنگ نباشد مسلمانان بایستی از خود دفاع کنند و این دقیقا همان چیزی است که کل سوره توبه راجع به آن سخن می گوید.
این سوره به این دلیل برائت یا توبه خوانده می شود که نشان دهد مسلمانان جز برای دفاع از خود مجاز به جنگ با دشمنان خود نبودند.
سوره توبه اعلان عمومی این محدودیتها و اینکه مسلمانان فقط مجاز به دفاع هستند، می باشد. این سوره با یک اعلان عمومی شروع می شود: «از این پس خداوند و فرستاده او از مشرکانی که شما با آنها پیمان اتحاد دو طرفه بستید، اعلام برائت می کند».
آیه 6 توضیح می دهد که اگر کافران به مسلمانان پناه آورند، بایستی از آنها حمایت کرد: «هرگاه یکی از کافران به تو پناه آورد به او پناه ده شاید که کلام خدا را بشنود، سپس او را تا محلی امن همراهی کن. به همین دلیل است که این مشرکان مردمانی نادان هستند». آیا این آیه، معنی آیه قبلی را واضح تر نمی کند؟
حتی برخی مسلمانان می گویند که این آیه دیگر نیازی به تفسیر ندارد، در حالیکه نویسندگانی که این آیه را نقل می کنند اصرار دارند که این دید «اکثریت آرتدوکسی» است که طبق نظر آنان قرآن را کلام تغییرناپذیر خداوند می دانند.
گرچه تمام مسلمانان به تغییرناپذیری و عدم تحریف قرآن اعتقاد دارند، ولی در روشهای فهم و تفسیر کلام خدا تنوع نظرات وجود دارد، امری که در تاریخ تفسیر متن قرآنی و مکاتب مختلف به وضوح دیده می شود.
نویسندگان غربی به طریقی کاملا ابتدایی به نظریه نسخ اشاره می کنند و ادعا می کنند تمام آیه هایی که بر سازگاری با غیرمسلمانان دلالت می کنند قبل از آیاتی که بر خشونت با آنان دلالت می کنند نازل شده اند. به همین دلیل آنها با این استدلال که تسامح مورد اشاره در آیات اولیه توسط آیات بعدی منسوخ شده اند، عدم تحمل و خشونت با غیرمسلمانان را موضع واقعی اسلام معرفی می کنند.
اگر قرار باشد ادیان بر اساس رفتار و عملکرد تندروها مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرند، در آن صورت تمام ادیان دنیا به شکل خطرناکی حامی خشونت و نابردباری دیده خواهند شد. از تاریخ مسیحیت و وضعیت مسیحیان افراطی به راحتی می توان چهره ای شبیه آنچه در حال حاضر به اسلام نسبت داده می شود را اثبات و استخراج کرد.
آیه دیگری که اکثرا به غلط آن را نقل قول می کنند آیه 16 سوره فتح است که در آن به بادیه نشینانی اشاره می شود که از پیامبر خواسته می شود به آنها بگوید: «به زودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند فرا خوانده می شوید، که جنگ و مبارزه کنید تا وقتی آنها تسلیم شوند»
برخی نویسندگان با خواندن این آیه نتیجه می گیرند که مسلمانان تا وقتی که طرف مقابلشان اسلام آورد باید با آنها بجنگند. این نویسندگان در ترجمه و تفسیر فعل «یسلمون» دچار اشتباه می شوند. یسلمون دو معنی دارد. یکی به معنای «تسلیم شدن» است که در اینجا نیز به این معنی استفاده شده است: مسلمانان باید تا زمانی بجنگند که دشمنانشان خود را تسلیم کنند.
معنی دیگر«اسلام آوردن» است، که در این مورد با زمینه صدور آیه تطابق ندارد. در واقع هیچ شاهد تاریخی وجود ندارد که مسلمانان دشمنان خود را به دلیل مسلمان نشدن کشته باشند.
متاسفانه نویسندگان بسیاری مرتبا عبارت کهنه و شیطانی «اسلام به زور شمشیر رواج پیدا کرد» را تکرار می کنند. برخی حتی ادعا می کنند آنهایی که اسلام نیاوردند کشته شدند. این نویسندگان بایستی مطالعه کنند که جنگهای اولیه مسلمانان چگونه اتفاق افتادند.
نه تنها آیات قرآنی بلکه حوادث وحشتناک تاریخی برای اثبات نیروی شیطانی اسلام استفاده می شوند. به عنوان مثال برخی نویسندگان ادعا می کنند که حداقل 8000 مسیحی در اندونزی توسط ارتش مجهز تندروهای اسلامی به زور مجبور به تغییر دین خود به اسلام شدند. اما این حادثه به واقع ظالمانه توسط یک گروه افراطی و بنیادگرا به نام لشکر جهاد انجام شدند که اعمال آنها مورد تایید اکثریت مسلمانان نیست.
نسبت دادن این امر به اسلام و مسئول دانستن اسلام در این حادثه دقیقا مثل مسئول دانستن مسیحیت به خاطر جنایاتی است که توسط جنگجویان صلیبی علیه مسلمانان، یهودیان و حتی مسیحیان و یا از طرف کلیسای کاتولیک انجام شدند، یا جنایاتی که کلیسای کاتولیک بر علیه غیرمسیحیان رانده شده از اسپانیا مرتکب شد.
آیا اسلام با شمشیر گسترش پیدا کرد؟ صوفیان و تاجران اسلام را به چین، اندونزی و آفریقا معرفی کردند. در سرزمینهای فتح شده توسط مسلمانان، مثلا مصر، افراد هرگز برای پذیرش اسلام تحت فشار نبودند. جزیه، مالیات اضافه ای که غیرمسلمانان باید بپردازند، ابداعی از طرف اسلام نبود، بلکه تجربه ای بود مخصوص تمام امپراتوریهای موجود آن زمان. ولی این اسلام بود که با مستثنی کردن زنان، کودکان و راهبان از پرداخت جزیه به آن بعد انسانی تری داد.
آنچه در اندونزی، نیجریه و سودان می گذرد به سادگی با ترمهای مذهبی قابل توضیح نیستند. درست نیست که زمان صحبت درباره اسلام از افراطیونی نظیر عمر بکری محمد از سازمان مهاجرین یا برخی روزنامه های محلی نقل قول کنیم. اما نویسندگان غربی از آنها به عنوان منابع مورد اعتماد استفاده می کنند تا بتوانند هر چه سریعتر به نتیجه های از پیش آماده شده برسند.
در انجیل متی (10.34:36) آمده است: «مپندارید که من آمده ام تا صلح را برای زمین به ارمغان بیاورم. من نیامدم که صلح را بدون شمشیر بیاورم. من آمده ام تا پسر را علیه پدر، دختر را علیه مادر، عروس را علیه مادرشوهر بشورانم به طوریکه دشمنان مرد اعضای خانواده خودش باشند»
آیا صحیح است که از این عبارت نتیجه گیری کنیم که مسیحیت آنگونه که همیشه ادعا می شود دین عشق نیست؟ هرکسی باید همانگونه که متون دین خود را تفسیر می کند، متون دیگران را نیز تفسیر کند. علاوه بر این نبایستی حوادث منحصر بفرد را خارج از زمینه تاریخی آنها در نظر گرفت. برخوردها و کشمکشهای موجود در کشورهای مسلمان عواملی فراتر از موضوعات دینی دارند.
بدین ترتیب اغلب موضوع بسیار حساس است. مسیحیان در غرب اکثرا درباره گرفتاریهای هم کیشان در کشورهای اسلامی می پرسند. متقابلا مسلمانان هم نگران وضعیت هم کیشانشان در کشورهای غیراسلامی هستند.
اما آیا ما نباید به سرنوشت مسلمانان و مسیحیان حساس باشیم؟ ما بایستی نگران قربانیان مسیحی و مسلمان تروریسم دولتی ارتش اسرائیل باشیم. آیا ما نباید نگران زندگی افغانی های بی گناهی باشیم که هیچ ارتباطی به عملیات تروریستی نداشته اند؟
آیا منصفانه است وضعیت سیاسی امروز دنیا را برخورد مسلمانان و مسیحیان بخوانیم، در حالیکه مصایب آن تنها نصیب مسیحیان ساکن جوامع اسلامی و مسلمانان ساکن جوامع غیر اسلامی خواهد شد؟ چنین دیدگاههایی مسلما به هیچ جا نمی رسند و فقط آتشی که در حال نابودی دنیاست را شعله ورتر می کنند.

*****This article is the translation of an article written by Nast Hamid Abuzaid and translated by Rouhollah Farajzadeh


ارسال نظر